جمعه, آوریل 12, 2024
خانهتاریخاسناد وزارت خارجه امریکا: مراجعه آیت الله کاشانی به سفارت امریکا برای...

اسناد وزارت خارجه امریکا: مراجعه آیت الله کاشانی به سفارت امریکا برای درخواست حمایت مالی در سال ۱۳۳۰

سایت انقلاب اسلامی در هجرت: بمناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندی منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰نوشته، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی اش را بخوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایها رفته و درخواست کمک مالی کرده است «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در باره آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد…»

این سند شهادتی از یک امر واقع مستمر تاریخی است که افرادی که بسراغ قدرتهای خارجی می روند، در سربزنگاه های تاریخ، عامل شکستهای جنبشهای استقلال و آزادی طلبانه مردم می شوند، به آن ضربه کاری وارد می کنند و در راستای منافع قدرت بیگانه عمل می کنند.

 

گزارش سفارت ایران به وزارت امور خارجه

تهران، ۲۰ اگوست ۱۹۵۱ (معادل با ۲۸ مرداد ۱۳۳۰)

افزایش اخیر اعتبار سیاسی آیت الله کاشانی

خلاصه:

آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی، آخوند متعصب و ملی گرا ایرانی، اخیراً به طور فزاینده ای در امور سیاسی ایران مطرح شده است. در دوران طولانی فعالیتهایش، او یکی از مخالفان های دائمی مداخله بریتانیا در امور داخلی ایران بوده است.

موضوع ملی شدن نفت که ماهیتی ضد انگلیسی و به شدت ملی گرایانه دارد، فضایی را در این کشور به وجود آورده است که مردم به راحتی خود را در معرض بهره بردای چنین مردی قرار می دهد.

اخیراً بلطف تبلیغاتی که در مطبوعات خارجی از او شده است و اعتباری که از طریق این واقعیت که او در میان رهبران مذهبی تنها کسی است که آقایان دبلیو. اورل هریمن و ریچارد استوکس با وی تماس گرفته اند، به بالا رفتن جایگاه سیاسی اش در مقامی برجسته کمک شده است.

توهمات عظمت او، با حوادثی که او را در کانون توجه یک امر سیاسی محلی با پیامدهای بین المللی قرار داده است، تشدید شده است. اگر چه در شرایط کنونی، او به موقعیت تاثیرگذار دست یافته است، اما این موقعیت بر اساس شرایط گذرا استوار است. تردید وجود دارد که او بتواند از بخش بزرگی از مردم پشتیبانی پایدار داشته باشد. او نه از حمایت و نه از اعتماد همکاران مذهبی خود برخوردار است و ادعاهای او، تحت یک حمله مصمم، به مراتب بزرگتر از توانایی های او خواهد بود.

مقدمه:

اخیراً آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی در روابط عمومی ایران بیش از پیش مطرح شده است.

جاه طلب، فرصت طلب، متعصب، نفوذ کاشانی در درجه اول به حمایت طبقات فقیرتر و جاهل تر مردم ایران و عناصر متعصب تر بازار بستگی دارد.

در میان طرفدارانش، کاشانی می تواند افرادی را به خدمت بگیرد که علیه مرتکبان جرایم واقعی یا خیالی علیه دین اسلام، متوسل به اعمال خشونت آمیز می شوند. او در چندین ترور و قتل دست داشته است.

قدرت او از این عناصر سرچشمه می گیرد و مراقب است که نفوذ خود را بر آنها حفظ کند. با چنین حمایتی، کاشانی توانسته است بسیاری از کسانی را که با اهدافی که او به هر دلیلی از آنها حمایت میکند، مخالفت می‌کنند، بترساند و به سکوت محتاطانه وادارد. در حال حاضر، موضوع رایج – که به محبوبیت او کمک کرد و اکنون از آن به نفع خود استفاده می کند – موضوع ملی شدن نفت است. موضوع و نگرش مردمی و هیستریک توده های عظیم مردم ایران نسبت به او، به اقتضای تربیت، تجربه و تمایل، برای شکوفایی استعدادهای آیت الله کاشانی کاملاً مناسب است.

زمینه:

کاشانی در خانواده ای بسیار مذهبی و مسلمان بزرگ شده است. پدرش از رهبران مذهبی شهر مقدس شیعیان، نجف عراق بود، جایی که عمده فعالیت‌ها، به ویژه در دوران جوانی کاشانی و حتی امروز، حول محور زائران شیعه بود که برای زیارت مزار امام علی (ع)، داماد پیامبر، می‌آمدند.

او که تحت تعلیم آخوندها بود، خودش در سنین پایین به یکی از آنها تبدیل شد. پدرش در جنگ جهانی اول با انگلیسی‌ها در عراق مخالفت کرد و کاشانی در سن جوانی، خود را درگیر جهادی دید که پدرش و دیگر رهبران مذهبی علیه همه مسیحیان اعلام کرده بودند. پدرش در نبردی که در پی فرود نیروهای بریتانیا در خلیج فارس رخ داد، کشته شد. از آن زمان، او آزادانه، در واکنش به کوچکترین تحریک، به « جهاد» تهدید می کند و نفرت او از انگلیسی ها، که با حوادث بعدی برجسته شده است، نزدیک به افراد روانی است.

او تا چند سال پس از جنگ جهانی اول به مخالفت با دخالت انگلیس در امور ایران ادامه داد، اما احتمالا رضاشاه را قوی‌تر از خود می‌دانست، علی‌رغم سیاست‌های ضدروحانی دوران سلطنت وی و ادامه بهره برداری از نفت ایران توسط انگلیسی ها، با احتیاط از سر راه آن پادشاه دوری ‌کرد[1].

پس از آغاز جنگ جهانی دوم و کناره گیری رضاشاه، کاشانی مجدداً وظیفه مخالفت با فعالیت های انگلیس، را بر عهده گرفت. هنگامی که متفقین ایران را اشغال کردند، انگلیسی ها به رغم مخالفت هایی که دریفوس، وزیر وقت ایالات متحده مطرح کرد، بی درنگ او را زندانی کردند. جانبداری نسبی او نسبت به ایالات متحده به آن زمان برمی گردد. در طول بیست و هشت ماه عدم فعالیت اجباری، او هرگز ارتباط خود را با پیروان خود قطع نکرد و پس از آزادی به سرعت به توطئه های خود بازگشت. این بار فعالیت های او علیه نخست وزیر قوام بود که او را به شهرستان تبعید کرد

در اوایل سال ۱۹۴۹، پس از سوء قصد به شاه، نخست وزیر محمد ساعد، با کمک و مشاوره رئیس ستاد ارتش، علی رزم آرا، کاشانی را، به عنوان یک اقدام احتیاطی، مجدداً به خارج از کشور فرستاد.

میزان نفوذ وی را راه یافتنش به مجلس، زمانی که هنوز در تبعید بود، نشان داد. او در سال ۱۹۵۰ به همراه دوستش، دکتر مصدق، بعنوان نمایندگان جبهه ملی در مجلس انتخاب شدند. هر دوی آنها همه کاستی ها و بدبختی های ایران را به دخالت انگلیس در ایران نسبت می دهند. زمانی که رزم آرا به نخست وزیری رسید، کاشانی برای حمایت از سیاست های جبهه ملی، به ویژه در حمله به مردی که هم او و هم مصدق معتقد بودند تابع نفوذ انگلیس است و در ایجاد آخرین تبعید او نقش اساسی داشت، کار سختی نبود.

رویدادهای اخیر:

در این میان، اختلاف امتیاز نفت بریتانیا به یک جنبش مردمی تبدیل شد که تمام انرژی‌های تهاجمی مردم ایران ناشی از دهه‌ها سرخوردگی در آن، آزاد شد. انگلیسی ها از منظر شرکت نفت، بعنوان تنها عامل همه مشکلاتی شناخته میشدند که ایرانیان به صورت جمعی و فردی در آن قرار گرفتند. هیستری سراسری بر سر ملی شدن نفت فضایی مناسب برای یک رهبر مذهبی مرتجع با نشانه ای از دسیسه سیاسی، را به وجود آورد. او سعی کرد از آن نهایت استفاده را ببرد. البته باید به این نکته اشاره کرد که بر خلاف آنچه در حال حاضر می‌گوید، حداقل تا خرداد ماه سال گذشته مخالفتی با توافقنامه تکمیلی نفتی پیشنهادی و مورد بحث در آن زمان AIOC نداشته است.

با این وجود، وقایع ادامه یافت و او با آنها حرکت کرد. کاشانی، با کمک های ناخواسته مطبوعات خارجی، احساسات برانگیخته و نافرجام مردم ایران و زیرکی خودش، به جایگاهی تأثیرگذار در امور سیاسی ایران رسیده است. دکتر مصدق به محض رسیدن به نخست وزیری مراقب بود که با او تماس بگیرد و از آن زمان تاکنون به طور مرتب با او در تماس بوده است. کاشانی نیز به نوبه خود از نخست وزیر حمایت کرده است. وی در تمام لحظات حساس پیام هایی به مردم مبنی بر ضرورت رهبری دکتر مصدق در موضوع حیاتی ملی شدن نفت صادر کرده است.

چند ماه پیش آیت الله کاشانی تصمیم گرفت در انظار عمومی ظاهر نشود. او از حضور در کرسی مجلس خودداری کرد و ادعا کرد که این کار باعث کاهش اعتبار او می شود. او هرگز با کسی تماس نمی گیرد، اما همه را در دیدارهای خصوصی – در محیط اطرافش – پذیرایی می کند. پیام های او برای مجامع عمومی ضبط و برای مخاطبان پخش می شود. کاشانی در خصوص کرسی مجلس خود گفت: فقط در مواقع ضروری به مجلس می‌روم. شاید او منتظر یک موقعیت مناسب است. در فضای متشنج حاکم و بر سر موضوع ملی شدن نفت، اگر کاشانی تصمیم به حضور در انظار عمومی بگیرد، بی‌شک توده‌ های عظیم از مردم را گرد هم می‌آورد.

به پیشنهاد دکتر مصدق دو هفته پیش، دبلیو اورل هریمن با کاشانی تماس گرفت. همانطور که کاشانی در مطبوعات منتشر کرد، این مصاحبه عملاً یک مونولوگ کاشانی بود. چند نکته مرتبط از نسخه منتشر شده این مصاحبه به شرح زیر است:

«آقای هریمن باید صراحتاً به شما بگویم که پنجاه سال است که توسط شرکت نفت سابق تحت ظلم و ستم و دزدی هستیم…؛ اکنون چهارصد میلیون مسلمان امید خود را به کشور ما بسته اند…؛ همه كشورهاي مسلمان از ما انتظار دارند كه زنجير استثمار امپرياليستي بر پاي ما را پاره کنیم… اگر دکتر مصدق مصالحه کند، حمایت صمیمانه‌ای را که اکنون از مردم دریافت می‌کند، از دست خواهد داد…؛ من اکنون برای اتحاد ملل مسلمان و همچنین برای اتحاد مردم شرق تلاش می کنم…؛ همانطور که به شما گفتم، من تمام تلاش خود را می کنم تا چهارصد میلیون برادر مسلمان خود را که باید متحد باشند و بی طرفی کامل را حفظ کنند، متحد کنم».

مدت کوتاهی پس از مصاحبه هریمن، کاشانی به تلاش های شدیدتری تشویق شداو اکنون با اقتدار بیشتر صحبت می کند. وی در پیامی خطاب به مردم خوزستان از وطن دوستی و کمک آنها قدردانی کرد:

« من انتظار دارم که تمام تلاش خود را برای حفظ نظم انجام دهید… و از دولت جناب آقای دکتر مصدق و کمیته تخصیصی که به نفع کارگران خوزستان فعالیت می کند، حمایت کنید. از خداوند متعال سلامتی، سعادت و آرامش را برای برادران عزیزم عنایت فرماید و دست اجانب بی رحم قطع گردد. در خاتمه یادآور می شوم که بازگشت به تهران جناب حسین مکی، نماینده محترم مجلس تهران، موقت و صرفاً جهت معالجه می باشد. او به زودی بازخواهد گشت».

کاشانی سپس در پیامی خطاب به نهرو نخست وزیر هند و لیاقت علی خان، نخست وزیر پاکستان، از آنها خواست تا مناقشه کشمیر را دوستانه حل و فصل کنند. او پاسخی از هر دو نخست وزیر دریافت کرد.

برای لحظه ای منحرف شدن در این نقطه، زمانی که رضاشاه تصمیم به شکستن قدرت روحانیت در ایران گرفت، یکی از اولین اقدامات او ضربه زدن به امور مالی آن بود. وی اموال روحانیت را مصادره کرد و مدیران املاک را به کارمندان وزارت آموزش و پرورش داد. در سال‌های اخیر، علیرغم نفوذ روزافزون روحانیت، هنوز هیچ تلاشی از سوی آن روحانیت برای بازنگری در قوانین اساسی رضاشاه که قدرت آن را سلب کرده بود، انجام نداده است. اکنون کاشانی خطابش به وزیر آموزش و پرورش است. کاشانی در نامه ای به وی، از او خواست تا تغییراتی را در راستای انطباق با موازین اسلام انجام دهد. در پایان نامه آمده است:

« از جناب عالی تقاضای دستورات سریع در خصوص موارد فوق را دارم و انتظار دارم هر تصمیمی که در این زمینه اتخاذ می کنید به ما اطلاع دهید».

قدم بعدی این بود که ریچارد استوکس به دیدار او رفت. او نیز مانند آقای هریمن، مدت طولانی مورد خطاب قرار گرفت. درخواست های مکرر او برای اجازه خروج در حین صحبت کاشانی نادیده گرفته شد. در این گفت‌وگو بود که کاشانی چنین اظهار نظری را کرد:

« حتی دکتر مصدق که از حمایت همگانی مردم برخوردار است، در صورت انحراف از قانون ۹ ماده ای، نه تنها اعتبار خود را از دست می دهد، بلکه به سرنوشت رزم آرا ممکن است دچار شود».

از نظر کاشانی، این بدان معناست که هرکس از مسیر ملی شدن که اکنون توسط کاشانی ترسیم شده است منحرف شود، «در خطر آنست که به سرنوشت رزم آرا دچار شود».

پس از رضایت او از مصاحبه با آقای استوکس، باید منتظر سیلی از پیامها بود. اولی از حالا منتشر شده است: پیام کاشانی به پاکستان به مناسبت چهارمین سالگرد استقلال این کشور. پیام چنین به پایان می رسد:

«در خاتمه از فرصت استفاده می‌کنم و قویاً به مقامات، ملت و مطبوعات پاکستان توصیه کنم که به سیاست قبلی دوستی خود با همسایه هندی خود ادامه دهند و هیچ اقدامی که حل و فصل رضایت بخش اختلافات موجود را به خطر می اندازد، برندارند».

روزنامه کیهان تهران، ۱۶ اگوست (۲۵ مرداد)، به عنوان شاهدی بر گسترش فعالیت‌های وی، چنین گزارش می‌دهد:

خبرنگار روزنامه المصری گزارش داده است که حاجی امین الحسینی مفتی اعظم فلسطین از حامیان سرسخت آیت الله کاشانی است. نماینده ایشان، آقای سید عبدالجلیل انکار اکنون برای دیدار با آیت الله کاشانی به تهران آمده و نامه هایی از مفتی خطاب به ایشان آورده است. “

نتیجه:

در کارنامه کاشانی رشته نازکی از ثبات وجود دارد. او در سراسر جهان با دخالت انگلیس در امور ایران مخالفت کرده است. پایداری او، به جز فرصت طلبی، در همین جا متوقف می شود. CAS گزارش می دهد که او می تواند رشوه بگیرد. او حداقل در یک مورد به سفارت آمریکا در اینجا برای حمایت مالی مراجعه کرده است که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده حمایت کند.

او هذیان های شگفت انگیزی از عظمت خود دارد که تا همین اواخر پایه چندانی در واقعیت نداشتند. وقایع اما به نفع او پیش رفته است. جایگاه سیاسی او به دلیل تبلیغاتی که در مطبوعات خارجی به او داده شده است و اعتباری که به خاطر تماس آقای هریمن و استوکس به او داده است، افزایش یافته است. کاشانی از مصاحبه های آنها حداکثر بهره برداری را کرده است.

اگرچه در چند ماه گذشته قد و قامت او رشد کرده است، اما کاشانی به آن نفوذی که فکر می کند و می خواهد دیگران باور کنند که دارد، دست نیافته است. علیرغم برجستگی کنونی او در امور سیاسی ایران، شکی نیست که ادعاهای او بسیار فراتر از توانایی هایش است. همانطور که اشاره شد که برجستگی به واسطه شرایطی به وجود آمد که فقط رابطه ای تصادفی با شخصیت او داشت و کمتر با اعتقادات سیاسی شخصی. بنابراین، مبنای کمی برای آن وجود دارد. به محض برداشتن تکیه گاه های نازک آن از موقعیت نسبتاً تأثیرگذار خود سقوط خواهد کرد.

اعتبار او به عنوان یک رهبر مذهبی توسط همکارانش که نفوذ آنها در محافل تحصیل کرده بسیار بیشتر از کاشانی است، پشتیبانی نمی شود. در حالی که بمباران و تهدیدهای او در فضای متشنج کنونی مؤثر است، او احتمالاً در برابر حمله قاطعانه هیچ دولتی با حمایت رهبران مذهبی معتبر که سطحی بودن مرد و شخصیت اغراق آمیز ادعاهای او را افشا می کند، نمی تواند مقاومت کند.

برای سفیر:

آرتور ال ریچاردز

رایزن سفارت

۱ – منبع: آرشیو ملی، RG 84، پرونده های سفارت تهران، 19501952، اسناد عمومی طبقه بندی شده، کادر 24. سری. پیش نویس توسط Cuomo. این ارسال در ابتدا به عنوان یک یادداشت به تاریخ 17 آگوست تهیه شد و سپس به عنوان یک اعزام در 20 اوت ارسال شد.

۲ – سفارت شماره 382 22 ژوئن 1950. [پاورقی در اصل است. ارسال 382 از تهران همانجا، RG 59, Central Files 1950–1954, 788.00/6–2250.]

۳ – مأموریت هریمن متشکل از دبلیو.اورل هریمن، ویلیام ام. رونتری، والتر لوی و ژنرال لندری، در ۱۳ جولای به منظور تشویق به حل مناقشه نفتی ایران و بریتانیا به ایران سفر کرد. هریمن در ۲۵ آگوست تهران را ترک کرد. ریچارد استوکس، لرد پریوی سیل، رهبری هیئت بریتانیایی را که از ۴ اوت تا ۲۳ اوت در تهران بود، به ایران سفر کرد و در آن زمان مذاکرات بین انگلیسی ها و ایرانی ها به حالت تعلیق درآمد. برای اسناد گسترده در مورد مأموریت هریمن، به روابط خارجی، 1952-1954، جلدX، ایران، 19511954، صص 88173 (اسناد 3991)

 

اصل سند:

FOREIGN RELATIONS OF THE UNITED STATES, 1952-1954, IRAN, 1951–1954

43. Despatch From the Embassy in Iran to the Department of State1

No. 224

Tehran, August 20, 1951.

RECENT INCREASE IN POLITICAL PRESTIGE OF
AYATOLLAH KASHANI

Summary:

Ayatollah Seyid Abol Qasem Kashani, the fanatical, nationalist Iranian mullah, has recently become increasingly prominent in Iranian political affairs. His long career is one of constant opposition to British intervention in the domestic affairs of Iran. The oil nationalization issue, of an anti-British and highly nationalistic nature, has brought about an atmosphere in this country which easily lends itself to exploitation by such a man. He has more recently been assisted in elevating himself to a position of prominence by publicity accorded him in the foreign press and by the prestige given him through the fact that he alone among religious leaders received calls from Mr. W. Averell Harriman and Mr. Richard Stokes.

His delusions of grandeur have been accentuated by events which have put him in the limelight of a local political affair having international implications. Although under present tense conditions, he has attained a position of influence, that position is founded upon transitory circumstances. It is doubtful that he could command sustained support from any large segment of the population. He has neither the support nor the confidence of his religious colleagues and his pretensions under a determined attack would prove far superior to his capabilities.

Introduction:

Recently, Ayatollah Seyid Abol Qasem Kashani has become increasingly prominent in Iranian public affairs. Ambitious, opportunistic, fanatical, Kashani’s influence depends primarily on the support of the poorer and more ignorant classes of the Iranian people, and the more fanatical elements of the bazaar. From among this following Kashani can recruit those who would commit acts of violence for real or imagined offenses against the Moslem faith. He has been implicated in several assassinations and murders.

His power springs from these elements and he is careful to maintain his influence over them. With such support, Kashani has been able to frighten into cautious silence many who would otherwise oppose those causes which for whatever reason he has chosen to espouse. At the moment, the popular issue—which he helped make popular and which he is now exploiting to his advantage—is that of oil nationalization. The issue and the popular, hysterical attitude toward it on the part of the great masses of the Iranian people, is perfectly suited to bring out the “talents” possessed by Ayatollah Kashani by virtue of training, experience, and inclination.

Background:

Kashani was raised in a highly religious Moslem family. His father was a religious leader in the Shiah Holy City of Najef in Iraq where the principal activity, particularly during the days of Kashani’s youth and even today, revolved around the Shiah pilgrims who came to pay homage at the tomb of Imam Ali, son-in-law of the Prophet. Educated by mullahs, he became one himself at an early age. His father opposed the British in Iraq during World War I and the still-young Kashani found himself in a Holy War declared by his father and other religious leaders against all Christians. His father was killed in a battle following the British landings on the Persian Gulf. Since then he freely threatens “Holy War” at the least provocation and his hatred of the British, accentuated by later events, verges on the psychopathic.

He continued to oppose British interference in Iranian affairs for some years after World War I, but he must have appraised Reza Shah as one stronger than himself for he cautiously kept out of that monarch’s way in spite of the anti-clerical policies which were carried out during his reign and the continuation of Iranian oil exploitation by the British.

Following the advent of World War II and the abdication of Reza Shah, Kashani again took up the task of opposing British activities. When the Allies occupied Iran, the British promptly imprisoned him in spite of objections raised by the then U.S. Minister, Dreyfus. His relative partiality to the U.S. dates from that time.

During the next twenty-eight months of forced inactivity, he never lost touch with his followers and upon being released he quickly returned to his plottings. This time his activities were directed against Prime Minister Qavam, who exiled him to the provinces. In early 1949, after the attempted assassination of the Shah, as a precautionary measure Prime Minister Mohammed Sa’ed, aided and advised by Army Chief of Staff Ali Razmara, sent Kashani out of the country again.

The influence he wields was demonstrated when he was elected to the Majlis while still in exile. He was elected as a National Front deputy in 1950 along with his friend. Dr. Mosadeq. Both attribute all of Iran’s shortcomings and misfortunes to British interference in Iran. When Razmara became Prime Minister, Kashani did not find it difficult to support National Front policies, particularly in attacking the man whom both he and Mosadeq believed to be subservient to British influence and who had been instrumental in bringing about his most recent exile.

Recent Events:

In the meantime the British oil concession dispute flared up into a popular movement into which were released all the aggressive energies of the Iranian people generated by decades of frustration. The British, through the Oil Company, were identified as the sole cause for all the difficulties in which collectively and individually the Iranians found themselves. The nation-wide hysteria over oil nationalization created an atmosphere tailor-made for a reactionary religious leader with a flare for political intrigue. He has tried to take full advantage of it. It should be pointed out, however, that contrary to anything he may say at the present time, at least until June of last year he had not opposed the supplementary oil agreement offered by the AIOC and under discussion at that time.2

Nevertheless, events moved on and he moved with them. With the unwitting aid of the foreign press in combination with the aroused and unrequited passions of the Iranian people, Kashani was elevated, and cleverly helped elevate himself, to an influential position in Iranian political affairs. Dr. Mosadeq was careful to call on him as soon as he became Prime Minister, and has kept in regular contact with him ever since. Kashani in turn has supported the Prime Minister. He has at all critical moments issued messages to the people affirming the necessity of Dr. Mosadeq’s leadership in the vital oil nationalization issue.

Several months ago Ayatollah Kashani decided not to appear in public. He has refused to take his seat in the Majlis claiming that to do so would lower his prestige. He never calls on anyone, but receives everybody in private audience—in his own surroundings. His messages to public gatherings are recorded and played back to the audience. With regard to his Majlis seat, Kashani said that he would go to the Majlis only in case of an emergency. Perhaps he is waiting for a propitious occasion. In the prevailing tense atmosphere, and over the oil nationalization issue, should Kashani decide to make a public appearance he would undoubtedly draw together an impressive mass of people.

At the suggestion of Dr. Mosadeq two weeks ago, W. Averell Harriman called on Kashani.3 As released to the press by Kashani, the interview was practically a Kashani monologue. A few pertinent remarks from the published version of the interview follows:

“I must tell you plainly, Mr. Harriman, that we have been oppressed and robbed by the former oil company for fifty years” . . . . “Now four hundred Moslems have pinned their hopes on our country. All the Moslem countries expect us to break the chain put on our feet by British imperialist exploitation . . .” “Should Dr. Mosadeq compromise, he will lose the sincere support he is now receiving from the people” . . . . “I am now working for the union of the Moslem nations, and also for the union of the peoples of the East. As I told you, I am trying my best to unite my four hundred million Moslem brethren, who should be united and who should maintain complete neutrality”.

Shortly after the Harriman interview, Kashani was spurred to more intense efforts. He spoke now with ever greater authority. He addressed a message to the people of Khazistan expressing his appreciation of their patriotism and assistance:

“I expect every effort will be exerted to maintain order . . . . and to support the government of His Excellency Dr. Mosadeq, and the appropriation committee which is working for the benefit of the workers of Khazistan. I pray that God Almighty will bestow health, happiness and tranquility upon my dear brethren and that the hands of the merciless foreigners will be severed. In conclusion, I should point out that the return to Tehran of His Excellency Hosein Makki, honorable deputy from Tehran, is temporary and only for medical treatment. He will return shortly.”

Kashani then addressed messages to Prime Ministers Nehru of India and Liaqat Ali Khan of Pakistan calling upon them amicable to settle the Kashmir dispute. He received a reply from both Prime Ministers.

To digress for a moment at this point, when Reza Shah decided to break the power of the clergy in Iran one of his first acts was to strike at its finances. He confiscated the ecclesiastical properties and the managers of the properties were made civil functionaries of the Ministry of Education. In recent years, despite the growing influence of the clergy no attempt has as yet been put forth by that clergy to revise the fundamental laws made by Reza Shah which stripped it of its power. It is to the Minister of Education that Kashani now addressed himself. In a letter to him Kashani urged the Minister to make certain changes in order to conform to the regulations of Islam. The letter closes:

“I seriously request your Excellency to issue prompt instructions regarding the foregoing points and expect that you will advise us of any decision you make to this effect.”

The next move was for The Right Honorable Richard Stokes to pay him a visit. He, like Mr. Harriman, was subjected to a long harangue. His repeated requests for permission to leave were ignored while Kashani talked on. It was during this interview that Kashani made the following remark:

“Even Dr. Mosadeq, who enjoys the unanimous support of the people, if he deviated from the nine article law, risks losing not only his prestige but also risks suffering the same fate as Razmara”.

To Kashani this means anyone deviating from the path of nationalization as now laid down by Kashani “risks suffering the same fate as Razmara”.

After the satisfaction of his interview with Mr. Stokes another flow of “messages” may be expected. The first has already appeared. It is Kashani’s message to Pakistan on the occasion of its fourth anniversary of independence. The message ends:

“In conclusion I avail myself of the opportunity to strongly recommend to the authorities, the nation and the press of Pakistan to continue its previous policy of friendship with its Indian neighbor and not to take any steps that would undermine the satisfactory solution of existing differences.”

As evidence of his expanding activities the Tehran newspaper Keyhan, of August 16 reports the following:

“The correspondent of the newspaper Al Masri has reported that Haji Amin-ol-Hoseini, the Grand Mufti of Palestine, is a staunch supporter of Ayatollah Kashani. His representative, Mr. Seyid Abdul Jalil Ankar is now in Tehran to meet Ayatollah Kashani, bringing letters from the Mufti addressed to him.”

Conclusion:

In Kashani’s career there is a thin thread of consistency. Through-out, he has opposed British interference in Iranian affairs. The consistency ends there, except perhaps for his opportunism. CAS reports that he can be bribed. He has at least on one occasion made overtures to the American Embassy here for financial support in return for which, presumably, he would support United States policies.

He has fantastic delusions of grandeur which until recently had little basis in fact. Events, however, have moved in his favor. His political stature has been inflated by the publicity accorded him in the foreign press and the prestige given him by the fact that Mr. Harriman and Mr. Stokes called on him. Their interviews have been exploited to the maximum by Kashani.

Although his stature has grown over the last few months, Kashani has not attained the overwhelming influence which he believes he has and which he would have others believe he has. Despite his present prominence in Iranian political affairs, there is no doubt that his pretensions vastly exceed his capabilities. As has been pointed out that prominence came about by circumstances having but a fortuitous relationship with his character and less with any personal political convictions. There is, therefore, little basis for it. He would fall from his relatively influential position as soon as its thin props were removed.

His reputation as a religious leader is not supported by his colleagues whose influence in educated circles far exceed that of Kashani. While his bombast and threats are effective in the current tense atmosphere, he probably would fail to withstand a determined attack against him by any government with the support of reputable religious leaders who would expose the shallowness of the man and the exaggerated character of his pretensions.

For the Ambassador:

Arthur L. Richards

Counselor of Embassy

1. Source: National Archives, RG 84, Tehran Embassy Files, 1950–1952, classified general records, Box 24. Secret. Drafted by Cuomo. The despatch was originally prepared as a memorandum, dated August 17, and then sent as a despatch on August 20.

2. Embassy Despatch No. 382 of June 22, 1950. [Footnote is in the original. Despatch 382 from Tehran is ibid., RG 59, Central Files 1950–1954, 788.00/6–2250.]

3. The Harriman Mission, composed of W. Averell Harriman, William M. Rountree, Walter Levy, and General Landry, traveled to Iran on July 13 in order to encourage a solution to the oil dispute between Iran and the United Kingdom. Harriman left Tehran on August 25. Richard Stokes, Lord Privy Seal, led the British delegation to Iran that remained in Tehran from August 4 to August 23 at which time talks between the British and the Iranians were suspended. For extensive documentation on the Harriman Mission, see Foreign Relations, 1952–1954, vol. X, Iran, 1951–1954, pp. 88–173 (Documents 39–91).

اخبار مرتبط

پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید